دعا در اشعار
دعا در اشاعر لسان الغيب حافظ شيرازي داراي جايگاه ويژه اي است. غالباً وقتي حافظ در اشعارش از کلمه «دعا» استفاده کرده، آن را در معناي حقيقي اش به کار برده است. کلمه «دعا» در کليه اشعار حافظ 51 مرتبه تکرار شده است.
نمونه هاي از اين اشعار:
*به خدا که جرعه اي ده تو به حافظ سحرخيز که دعاي صبحگاهي اثري کند گدا را
*مي کند حافظ دعايي بشنو آميني بگو روزي ما باد لعل شکر اشان شما
*به صفاي دل رندان صبوحي زدگان بس در بسته به متاح دعا بگشايند
*دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند دعاي نيم شبي دفع صد بلا بكند
حضرت حافظ حتي در بيت معروفي، تمامي داشته هاي خود را از يمن دعاهاي خود مي داند:
*هرگنج سعادت که خدا داد به حافظ از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
دعا در اشعار سعدي:
در اشعار سعدي نيز موارد دعا زياد است. ابيات زير نمونه هايي از دعاهايي است كه سعدي براي خود و ديگران مي كند:
*اي بلند اختر خدايت عمر جاويدان دهد و آنچه پيروزي و بهروزي در آن است آن دهد
*مرا شرمساري ز روي تو بس دگر شرمسارم مكن پيش كس
*خدايا به عزّت كه خوارم مكن به ذلّ گنــــه شــــرمسارم مكن
دعا در اشعار مولانا:
مولانا نيز مفاهيم والايي را درباره دعا بيان مي دارد. او درباره اسرا دعا چنين مي گويد:
*جز تو پيش كه برآرد بنده دست؟ هم دعا و هم اجابت از تو هست
هم از اول ميدهي ميل دعا تو دهي آخر دعاها را جزا
اول و آخر تويي، ما در ميان هيچ هيچي كه نيايد در بيان
او همچنين درباره كساني كه از دعا عاجزند چنين مي گويد:
* بشنو اكنون قصة آن رهروان كه ندارد اعتراضي در جهان
ز اوليا اهل دعا خود ديگرند گه همي دوزند و گاهي ميدرند
قوم ديگر ميشناسم ز اوليا كه دهانشان بسته باشد از دعا
از رضا كه هست رام آن كِرام جستن دفع قضاشان شد حرام
در قضا ذوقي همي بينند خاص كفرشان آيد طلب كردن خلاص
حسن ظني بر دل ايشان گشود كه نپوشند از غني جامه كبود
دعا در اشعار سایر شاعران:
وحشي بافقي:
*دگرآن شب است امشب كه زپي سحرندارد من و بــاز آن دعاها كه يكي اثر ندارد
صائب تبریزی:
*نخوابيده است باكين كسي هرگزدل صافم زبسترچون دعا از سينههاي پاك برخيزم
شهریار:
* كليد گنج سعادت بود دعاي سحر كه اين كليد همه قفل هاي بسته گشود

