نماز در نهج البلاغه جلسه 2/11

وقال عليه السلام : الصَّلاَةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ، وَالْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ، وَلِكُلِّ شَيْءٍ زَكَاةٌ، وَزَكَاةُ الْبَدَنِ الصِّيَامُ، وَجِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ ( حکمت 136)

نماز موجب تقرب هر پرهيزكار است،و حج جهاد هر ضعيفى است،و براى هر چيز زكاتى است و زكات بدن روزه است و جهاد زن،شوهردارى‏شايسته است.

نماز، نخستين حكم الهى بود كه چند روز پس از بعثت پيغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم توسط جبرئيل امين از جانب خداوند صادر گرديد و پيغمبر با تعليم پيك وحى، آن را معمول داشت.

 نکته جالب اینکه على عليه السلام نخستين پيشواى معصوم و امام بر حق ما و نماينده خدا و جانشين بلا فصل حضرت ختمى مرتبت (ص) اولين نمازگزار اسلام است، آنهم شش سال قبل از بلوغ از اين رو مى‏بايد چنين انسان بى‏نظيرى، رابطه خاصى با نماز بزرگترين فريضه الهى، داشته باشد. على كه در قبله مسلمين متولد شده، و در نه سالگى و به عنوان اولين پيرو اسلام و براى نخستين بار در پشت سر پيغمبر خاتم نماز گزارده، به طور قطع بيش از هر مسلمان ديگرى، قدر نماز، نخستين فريضه الهى، را مى‏داند و به آن اهميت مى‏دهد.

به طورى كه نوشته‏اند، حال على عليه السلام به هنگام نماز چنان بود كه در يكى از جنگهاى تيرى به پاى آن حضرت اصابت كرد و هر چه كردند نتوانستند آن را در آورند. چون خبر به پيغمبر دادند فرمود بگذاريد على مشغول نماز شود سپس تير را از پاى او در آوريد زيرا على (ع) در آن هنگام، چنان محو تماشاى جمال حق است كه كاملا از خود بى خود مى‏شود. چنين كردند و تير را از پاى على (ع) در آوردند و او متوجه نشد، و زمانى به خود آمد كه از نماز فراغت يافته بود، و آن گاه در خود احساس درد كرد

با توجه به مقدمه بالا به بررسی احادیث اشاره شده در باره نماز در نهج البلاغه می پردازیم

1- خطبه131 از جمله مى‏فرمايد پروردگارا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيد و آن را شنيد و پذيرفت. به طورى كه جز رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله هيچ كس در نماز بر من پيشى نگرفت .

2-در آغاز خطبه 199 كه موضوعات مهم اسلامى را به اصحابش وصيت مى‏نمايد و نسبت به انجام دادن آن‏ها سفارش مى‏كند، مى‏فرمايد: «مردم‌! نماز را برعهده‌ گیرید و آن‌ را حفظ‌ کنید، زیاد نماز بخوانید و با نماز خود را به‌ خدا نزدیک‌ کنید. نماز فریضة‌ واجبی‌ است‌ که‌ در وقت‌های‌ خاص‌ بر مؤمنان‌ واجب‌ گردیده‌ است‌. آیا به‌ پاسخ‌ دوزخیان‌ گوش‌ فرا نمی‌دهید آن‌ هنگام‌ که‌ از آن‌ها پرسیدند: چه‌ چیز شما را به‌ دوزخ‌ کشانده‌ است‌؟ گفتند: ما از نمازگزاران‌ نبودیم‌. همانا نماز! گناهان‌ را چونان‌ برگ‌های‌ پاییزی‌ فرو می‌ریزد و غل‌ و زنجیر گناهان‌ را از گردن‌ها می‌گشاید. پیامبر اسلام‌(ص‌) نماز را به‌ چشمه‌ آب‌ گرمی‌ که‌ بر درِ سرای‌ مردی‌ جریان‌ داشته‌ باشد تشبیه‌ کرد. اگر روزی‌ پنج‌ بار خود را در آن‌ شستشو دهد، هرگز چرک‌ و آلودگی‌ در بدن‌ او نماند.» «همانا کسانی‌ از مؤمنان‌ حق‌ نماز را شناختند که‌ زیور دنیا از نماز بازشان‌ ندارد و روشنایی‌ چشمشان‌ یعنی‌ اموال‌ و فرزندان‌ مانع‌ نمازشان‌ نشود. خدای‌ سبحان‌ می‌فرماید: «مردانی‌ هستند که‌ تجارت‌ و خرید و فروش‌، آنان‌ را از یاد خدا و برپا داشتن‌ نماز و پرداخت‌ زکات‌ باز نمی‌دارد.»

رسول‌ خدا(ص‌) پس‌ از بشارت‌ به‌ بهشت‌ خود را در نماز به‌ زحمت‌ می‌انداخت‌، زیرا خداوند به‌ او فرمود: «خانواده‌ خویش‌ را به‌ نماز فرمان‌ ده‌ و بر انجام‌ آن‌ شکیبا باش‌. پس‌ پیامبر(ص‌) در پی‌ خانواده‌ خود را به‌ نماز فرمان‌ می‌داد و خود نیز در انجام‌ نماز شکیبا بود.»

۳-حضرت در نامه 47 نهج البلاغه  که  پس از ضربت خوردن ایشان توسط ابن ملجم مرادی  نوشتند خطاب به امام حسن و امام حسین می فرمایند: خدا را خدا را درباره نماز که ستون دین شماست

۴-همچنین در حکمت 299  آمده است آنچه بین من و خدا نارواست اگر انجام دهم  و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافیت طلبم مرا اندوهگین نخواهد ساخت

این حدیث را می توان در دو حالت بررسی کرد

1-      نماز در نگرانی ها

2-      رابط نماز و توبه

۵-      د رخطبه 199 هم به این موضوع اشاره شده که همانا  پرداخت زکات و اقامه نماز عامل نزدیک شدن مسلمانان به خداست

جلسه 91/10/25 - نهج البلاغه

دنیا در نهج البلاغه

الدَّهرُ يُخْلِقُ الاََْبْدَانَ، وَيُجَدِّدُ الاَْمَالَ، وَيُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، ويُبَاعِدُ الاَُْمْنِيَّةَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ ومَنْ فَاتَهُ تَعِبَ


روزگار بدنها را كهنه،و آرزوها را نو مى‏كند،مرك را نزديك‏و خواسته‏ها را دور مى‏سازد، كسيكه به آن برسد خسته مى‏شود.كسيكه به آن‏نرسد رنج ميبرد!

دنیا در قرآن

وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ» (انعام: 32)؛

«وَ مَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ» (حديد: 20)؛

برخي واژه «دنيا» را از «دنائت» به معناي پستي و حقارت دانسته‌اند. اما به نظر نمي‌رسد در اين واژه چنين حيثيتي ملحوظ باشد؛ زيرا در مقابل كلمه «دنيا» كلمه «آخرت» به كار رفته است. اگر دنيا در مفهوم «پست‌تر» به كار رفته بود، مناسب اين بود كه در قبال آن، واژه «عليا» و «اشرف» و نظاير آن، كه متضمّن ارزش بيشترو والاتر است، استفاده شود.

  حضرت علي عليه‌السلام دنيا را با آثار و صفاتي معرفي مي‌كند كه گاه جنبه منفي دارند؛ مانند:

     ـ دنيا انسان را مغرور مي‌كند؛

    ـ به او ضرر مي‌رساند؛

      ـ مار سمّي لطيف و نرم؛

    ـ آب شور دريا كه نوشنده را نه تنها سيراب، بلكه تشنه‌تر مي‌كند

    ـ سايه زودگذر؛

    ـ مهماني كه شبي را در جايي مي‌گذراند و صبح كوچ مي‌كند؛

      ـ خوابي كه شخص خوابيده مي‌بيند.

    ـ در شهوت‌ها و خواهش‌هاي نفساني پوشيده شده است.

    ـ با زينت غرور خود را مي‌آرايد.

    ـ بسيار فريبنده و زيان رساننده است.

      ـ دگرگون شونده و ناپايدار است.

      ـ فناپذير و مرگبار است.

      ـ كشنده‌اي تبه‌كار است.

   گاهي هم در كلمات ايشان دنيا جنبه مثبت دارد؛ مانند:

     ـ تذكردهندگي دنيا؛

    ـ صداقت‌نمايي دنيا؛

      ـ پنددهندگي دنيا؛

      ـ محل عبادت دوستان خدا؛

      ـ محل نزول وحي الهي؛

      ـ و جاي داد و ستد دوستان خداست كه رحمت خدا را به دست مي‌آورند و بهشت سودشان مي‌شود.



(برگرفته از خطبه های 415و119و111و131و223 نهج البلاغه)


انسان و روزگار در کلام امیرالمومنین ـ 91/10/18

الدَّهرُ يُخْلِقُ الاََْبْدَانَ، وَيُجَدِّدُ الاَْمَالَ، وَيُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، ويُبَاعِدُ الاَُْمْنِيَّةَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ ومَنْ فَاتَهُ تَعِبَ


روزگار بدنها را كهنه،و آرزوها را نو مى‏كند،مرك را نزديك‏و خواسته‏ها را دور مى‏سازد، كسيكه به آن برسد خسته مى‏شود.كسيكه به آن‏نرسد رنج ميبرد!

جلسه 91/10/04 - نهج البلاغه


زبان در نهج البلاغه

لِسان العاقِلِ وَرَاءَ قَلبِهِ، وقََلبُ الاَحمَقِ وراءَ لسانِهِ         حکمت 40

«زبان عاقل در پشت قلب اوست و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد»

 

·       قلب احمق در دهان او و زبان عاقل در قلب او قرار دارد.          حکمت 41

·        زبان تربیت نشده درنده ای است که اگر رهایش کنی
می گزد.     
حکمت 60

·       سخن در بند توست، تا آن را نگفته باشی و چون گفتی تو در بند آنی، پس زبانت را نگه دار چنان که طلا و نقره خود را نگه میداری زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را طرد یا نعمتی را جلب کرد.      حکمت 381

·       باد غرورت، جوشش خشمت، تجاوز دستت و تندی زبانت را در اختیار خود گیر و با پرهیز از شتاب زدگی و فرو خوردن خشم خود را آرامش ده تا خشم فرو نشیند و اختیار نفس در دست تو باشد.     نامه 53/101

·      انسان باید زبانش را حفظ کند زیا همانا این زبان سرکش صاحب خود را به حلاکت می اندازد ب خدا پرهیزکاری را ندیده ام که تقوا برای او سود مند باشد مگر انکه زبان خیش حفظ کرده و همانا زبان مومن در پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست زیرا مومن هرگاه بخواهد سخنی گوید نخست می اندیشد، اگر نیک بود اظهار می دارد و چنان چه نا پسند باشد پنهانش می کند. در حالی که منافق آنچه بر زبانش آمد میگوید و نمی داند چه به سود او و چه حرفی به ضرر اوست؟ و پیامبر (ص) فرمود ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار شود و دل استوار نشود تا زبان استوار گردد.    خطبه 176